کدام را انتخاب کنم برای شروع ؟؟؟؟
چرا اینگونه نگاهم میکنی!
کلماتی را که در ذهنم صف بسته اند را میگوییم
پشت سره هم ایستاده اند به انتظار انتخاب
انتخاب شدن هم لذت شیرینی است نه؟؟؟؟
بزار با هم مرورشان کنیم
بهار و باران و بابونه
سکوت و اشتیاق و بوسه
نیمه شب و تنهایی
یاد تو و رویا و آروز و ترانه
شکوفه و گیلاس و لبخند
فرشته و پرواز و عشق
توبگو کدام را انتخاب کنم .چشم های پر از ذوقشان را میبینی ؟؟؟
چگونه میشود یکی را انتخاب کرد
کاش هیچ ننویسم که محکوم باشم به انتخاب
دلم نمیخواد دلشان را بشکنم
آن وقت دیدی روزی دیگر برای آمدن به ترانه هایم با من قهر کردن
و دیگر پیدایشان نشد
آن روز چه کنم بدون آنها؟؟؟
من بدون آنها چگونه تو را تعبییر کنم؟؟؟
چگونه از لطافت صدایت برای قاصدک شعر بگویم ؟؟؟
چگونه سوزن قلمم را نخ کنم کلمات را بدوزم از آسمان به زمین ؟؟؟
یا چگونه صدایت را به آغوش خیالم بکشم؟؟؟
نکند با من قهر کنند. پس من هیچ نمینویسم
نه صبر کن!!!
آنجا را ببین ،آنجا را میگویم
لای آن بوته گل رز ، کنار ذهنم
ببین چگونه سرک میکشد
چقدر خجالتی ست،گونه هایش سرخ شده
رفته لابه لای گلها قایم شده ، در صف هم نایستاده
من همان را میخواهم ،تو چه میگویی؟؟؟
ببین چه زیباست .
یک کلمه که دنیایی را با خود میآورد
تو هم موافقی نه؟
پس میروم که بیاورمش و جمله را آغاز میکنم با او
اینگونه : سلام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتی بنویس
نوشتم ....
شد این ...
تقدیمش میکنم به تو...
شنبه ۱۷ فروردین ۸۷
تموم شد با همه ی بدیاش شایدم یه ذره خوبیاش
سال ۸۶ تموم نشد یه سال از فرصتی که خدا بهمون داده تموم شد
خیلی پشیمونم که چرا این یه سال و که دیگه هیچ وقت بر نمیگرده اینطوری زندگی کردم
خونه تکونی دلم امسال اساسی و حسابی
کلی چیز رو باید دور بریزم
چیزیایی که تا همین پارسال واسم زندگی بود ...
اما حالا وجودشون باعث میشه من از خودم فاصله بگیرم
یه نایلون زباله ی بزرگ بر داشتم همه رو ریختم توش درشو محکم گره زدم امشب ساعت ۹ دره حیاط...
*****
این اخرین شعری که من نوشتم نمیدونم شاید شعر نباشه
نه نوشتمش که ردیف و قافیه داشته باشه نه هیچ اهنگ سازی روش اهنگ بزاره
فقط واسه دله خودم نوشتم ....فقط دله خودم

(( حسه خوبه من))
چقدر حالم خوب است
از وقتی که رفته ایی
چقدر آزاد نفس میکشم
از وقتی که دستت را از روی گلویم بر داشته ایی
کاش یکی بود که به تو میگفت
چقدر خوشبختم که تو را ندارم
چقدر خدا دوستم داشت که رهایم کرد
چقدر لبخند میزند لبانم
از وقتی غم بودنت را ندارم
چه خوب میفهمم حکمت خدا را
که چه حکیمانه بی جواب گذاشت جواب دعاهایم را
چقدر سنگین بود سایه ات رو زندگیم
چقدر راحت میشود بود بدون سایه ات
زندگی یعنی یک نفس آسوده و شاد
پر لبخند پر احساس قشنگ بی تو بودن
میشود حس نبودنت را اینگونه به تصویر کشید
کاش یکی به تو میگفت چه تصویر زیبایی از نبودنت کشیده ام




خب چرا دعوا میکنین مگه خودتون تا حالا مشغله کاری نداشتین ؟؟؟؟
نرسیدم سرم شلوغ بود
بچه که زدن نداره ...آپ کردم دیگه
اول از همه باید از آرمان عزیز تشکر کنم واسه قالب جدید وبلاگم خیلی زحمت کشید
آرمان جان دستت درد نکنه امیدوارم همیشه چراغ کاکتوس روشن باشه
( این " شعرهای ناب مهسا " تقصیره آرمانه بهش گفتم نباشه قبول نکرد من بی تقصیرم)
نگین چه خودخواه ست
امروز شعر نمیزارم
به مناسبت سپندارمذگان
(روز عشق ایرانی...۲۹ بهمن... به جای ولنتاینی که هیچ تناسخی با فرهنگ ما نداره)
چند تا مطلب میزارم

هرگاه خداوند تو را به لبه پرتگاه هدایت کرد
به او اعتماد کن
زیرا یا تو را از پشت سر میگیرد
یا به تو پرواز می آموزد
****
یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست
ساعت بعد حساب داریم!!!
****
بازی روزگار را نمیفهمم!!!
من تو را دوست دارم...
تو دیگری را ...
دیگری مرا...
و همه ی ما تنهاییم...
****
هزاران دهقان برای آمدن باران دعا کردن
اما
خداوند به فکر کودکی بود
که چکمه هایش سوراخ داشت...
****
زمان به من آموخت:
که دست دادن معنی رفاقت نیست
بوسیدن قول ماندن نیست
و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست...
****
آرزوهاتو یه جا یادداشت کن
و یکی یکی از خدا بخواه
خداوند یادش نمیره
ولی تو یادت میره چیزی که امروز داری
دیروز آرزوشو میکردی...
کاشکی قلبت مثه چشمات این همه سرد نبود
این همه صداقتم توی چشمای قشنگت کم رنگ نبود
واسه رویام خونه ساختم تو چشات
غافل از قلب دیوونه که ستاره هم نداشت
سرمای چشاتو من گرمای افتاب میدیدم
توی این قلب سیاه همش ستاره میدیدم
یه روزی اسمون چشای تو ابری شدش
قلب تو بارید و دل من سنگی شدش
دیگه هیچ بهاری نیست توی لبخندو فریبت
دیگه هیچ بهاری نیست توی چشمای نجیبت
توی نقاشی عمرم تو بهارمو زرد کشیدی
روی معنی صداقت تو یه خط کج کشیدی

چهارشنبه 12 فروردین 83
۵ دی
*تولدم مبارک*
فقط یه چیزی
تولد امسال با هر سال یه فرق بزرگ داره
فقط همین....

کاش آدمها روز تولدشون واقعا روز تولدشون بود
خیال من ، خیال تو
بزار خیال کنم هنوز
دختر توی فالتم
شب تا سحر تو خوابتم
بزار خیال کنم هنوز
دخترک نینازتم
یه لحظه از نیازتم
بزار خیال کنم هنوز
عاشق شعرای منی
پناه چشمای منی
بزار خیال کنم هنوز
چشای تو منتظرن
چشای تو هنوزم به درن
بزار خیال کنم هنوز
دستای تو مال منه
هنوز نگاهت به دنبال منه
بزار خیال کنم هنوز
منتظر زنگ منی
دلواپسه ، دله تنگه منی
بزار خیال کنم هنوز
ستاره ها رو میشماری
وقت بارون منو به یادت میاری
بزار خیال کنم هنوز
کنارتم ، کنارمی
خیالتم ، خیالمی
بزار خیال کنم هنوز
خیال من ، خیال تو...

پنجشنبه 24 آبان 86
کاش همه معصومانه عاشق میشدن...کاش .. کاش ... کاش...

محتوای وبلاگ من فقط دست نوشته های تنهایی خودم هستش
ولی این نامه از همه ی شعرهای دنیا قشنگ تره مگه نه؟؟؟؟؟
بسه ديگه گريه نكن
چشماي خيس و تر تو
حرمت آسمون دارن
قطرهاي اشك تو رو
تو هِق هِق ترانه هام گم ميكنم
واسه نگاه بي صدات
هر چي كه بغض تو عالمه
پََََر پَََََر و بارون مي كنم
رنگين كمون مي شم واست
يه آشيون ميشم واست
هر چي بخواي همون ميشم
بسه ديگه گريه نكن
به حرمت صداي عشق
به خاطر نگاه اون پنجره ايي
كه عاشق حضورت
بسه ديگه گريه نكن
چشماي خيس و تر تو
حرمت آسمون دارن
بسه ديگه گريه نكن....
شنبه 21 آذر 83
بی تو حسرت موند به دل من
بی تو خنده ماسید به لب من
بی تو جاری بارون چشای من
بی تو یخ زد هوای نفس من
بی تو پوسید کنج این خونه دل من
بی تو معنی نداره بودن من
بی تو اینجا بی تو اونجا
بی تو فرقی نداره کجا مردن من

پنج شبه ۲۴ اسفند ۸۵
میخوام چیکار آسمونو
وقتی تو ماهم نباشی
میخوام چیکار زندگیو
وقتی کنارم نباشی
میخوام چیکار آلبوم ناز عکستو
وقتی ازم پس میگیری
میخوام چیکار اون همه خاطراطمون
وقتی که قلبت خالی از خاطره هاست
میخوام چیکار نگاهتو
وقتی که عشقی نداره لحن صدات
میخوام چیکار عطر نفسهای تو رو
وقتی یه صورت دیگه براش خونه میشه
میخوام چیکار شعرای عاشقانه رو
وقتی که دوریت واسه من همیشه غصه میشه....

پنج شنبه ۲۶ بهمن ۸۵